29 ماهگیت مبارک عزیزه دلم

 سلام به دختر نازم آنیسای قشنگم

دختر عزیزم یک ماه دیگر هم گذشت و تو ٢ سال و 5 ماهه شدی .

 

تولدت مبارک بهترینم

 

منو ببخش که مجبورم مدت زیادی در روز رو تنهات بذارم و بسپارمت به مامانی که از جونش بیشتر برات مایه میذاره ، اما من بعد از غصه تو دلم برای خودم می سوزه که بهترین ساعتهای عمر قشنگت رو پیشت نیستم که از دیدن کارا و شیرین زبونیهات لذت ببرم هر چند که ساعت 5 می رسم خونه سعی می کنم تو اصلا متوجه خستگیم نشی و تا 9-10 شب که بیداری پا به پات بازی می کنم

البته اینم بگم که بابا فرید هم خیلی برات وقت میذاره گاهی روزها بیشتر از من سعی می کنه باهات بازی کنه هر روز می بردت پارک یا تو رو می بره پایین بلوک که تاپ و سرسره ای که اونجا داره بتونه انرژیتو کمی تخلیه کنه .

عاشق سر سره هستی و این که برعکس بیایی پایین و از اینکار کلی لذت می بری .

می خوام برای یکی دو ماهه دیگه نیمه وقت بذارمت مهد چون می بینم که خیلی ارتباط با بچه ها رو دوست داری و دوست نداری که جایی که بچه هم سن و سال خودت هست کلی ذوق می کنی و دوست نداری ازشون جدا بشی

  تا میرسم خونه میگی مامان نون بیا توب بازی بازی بکنیم

بعدش هم برقصیم بعد نقاشی و چرخ بازی و موقع شام هم باید بشینی توی سینک ظرفشویی تا کامل غذاتو بخوری اونجا می شینی و آب رو باز می کنی و با یه لیوان هی آب میریزی روی پاهات و تا حواست به بازیته من هم تند تند قاشق رو پر می کنم و میذارم توی دهانت ...

 

جمعه با بابا فرید و مامی منصوره رفته بودیم هایپر استار یه بار کوچیک بودی رفته بودیم که میدونم یادت نمیاد نشسته بودی توی چرخ خرید و کلی کیف می کردی هر کی هم از کنارت رد می شد نازت میداد . نمیذاشتی هیچ کدوم از خریدهارو توی چرخ بذاریم و میگفتی این مال منه فقط بلوز و مداد رنگی که برات گرفتم گذاشتی توی چرخ خودت و بعد هم پیاده شدی و با اون چثه کوچولوی نازت خودت چرخ به اون بزرگی رو هل میدادی و همه نگات می کردن بعد هم رفتیم غذا خوردیم و طبق معمول همیشه فقط سیب زمینی سرخ کرده خوردی .

همه کلمه ها رو بلدی گاهی حرفهایی می زنی که من مات می مونم که اینارو کی یاد گرفتی و از کجا میدونی باید کجا به کار ببری ..

جدیدا عادت داری توی خونه هر کاری می کنیم شلوار نمی پوشی و هر چی می گم سرما می خوری دلت درد می گیره عیبه بیا شلوار بپوش اصلا گوش نمیدی ..

دیروز بهت می گم آنیسا اگه شلوار نپوشی مریض می شی بعد باید ببرمت دکتر تو می گی ببری دکتر منو معایزه کنه ؟ (منظورت معاینه بود)

 گفتم چی ؟!!!!!!!!!  دوباره تکرار کردی و با مامانی کلی خندیدیم که این کلمه رو از کجا یاد گرفتی .

عاشق پارک ارم و بازیهای هیجانی هستی و تا آخر هفته میشه و می بینی من خونه ام می گی فرناز شهر بازی بازه ما هم اگه کار نداشته باشیم می گیم آره و می بریمت و اگه نتونم ببرمت می گم نه امروز بسته است ... بخشید دختر نازم که گاهی مجبور می شیم بهت مصلحتی دروغ بگیم .

 

از پنجره خونمون طبقه 11 فرودگاه مهرآباد رو می شه دید البته وقتی هواپیما بلند میشه و یا می شینه تا می بینی با دست نشون میدی و می گی منم برم سوار شم هواپیما

دیروز بارون می اومد رنگین کمون هم تو آسمون خود نمایی می کرد کلی ذوق کرده بودی وقتی برای اولین بار رنگین کمان رو دیده بودی و همش سوال می کردی اون چیه چرا تو آسمونه   

 

 قربونت برم شیرین زبون مامان  عکس هم که تا می خوام ازت بندازم فرار می کنی و یا نمیذاری عکسهات خوب بشه واسه همین توی این پست از عکس جدید خبری نیست .

خلاصه که خیلی خیلی دوست داریم عزیزه دلم

 

 

 

/ 36 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا مامان گلسا

سلام دوست خوبم آدرس جدیدمون رو واستون میذارم و خوشحال میشم باز هم با ما همراه باشید. http://www.golsa1387.niniweblog.com/

ریما

پس شما مهربون های من کجااااااییییییییید؟؟؟؟؟ [خمیازه]

مامی ارمیا

فرناز جون برو خصوصی

دختری با رویای آبی

سلام دوست عزیزم . بلاگ خوبی داری ایشاا... خدا آنیسا جونو برات نگه داره [لبخند] ممنون از حضورت [گل][گل][گل]

آنیسا

منم الان باردارم.امروز وارد هفته ی دهم شدم.من اسمم انیسا هستش.هم اسم دختر شما.

پونه

منم عاشقتم آنیییییییییییییییییییی جونم