یه سلام گرم به همه دوستای خوب و دوست داشتنیم 
چند روز پیش ارغوان جونم بهم SMS زد که عکس شیدا جون رو توی مجله سیب سبز توی جشنواره عکس کودک گذاشتن و از من خواست به کد انتخابیش رای بدم . برام جالب بود و ازش پرسیدم که برای شرکت توی مسابقه چه کاری باید انجام بدم و زحمت کشید و بهم گفت منم عکس آنیسا رو ایمیل کردم که اونم توی سری بعد توی مسابقه شرکت کنه از دوستای خوبم می خوام که محبت کنن و به آنیسای من هم رای بدن شاید با رای شما آنیسا هم جزء برنده ها شد . 
اصلا یه کار خوب بیایید هرکی این پست رو خوند سریع یه عکس از فرزند خوشگلش ایمیل کنه به این آدرس با اسم و فامیل کوچولوتون و یه شماره تلفن .
Jashnvare.seeb2@gmail.com
بعد یهو می بینیم توی یه شماره از مجله سیب سبز بچه های وبلاگی دور هم جمع شده اند ، چه جالب میشه ها ....
دیروز طبق معمول هر روز که از 7 تا 9 شب آنیسا رو می برم پارک ، می خواستیم با آنی بریم پارک هر کاری کردم نذاشت موهاشو ببندم و ژولی پولی ریخت دورش و توی صورتش گفتم میرم پایین براش می بندم اما هر کاری کردم نذاشت و هی گفتم ببین بچه ها موهاشونو بستن برای تو می ریزه توی چشمت نمی تونی خوب بازی کنی اصلا گوش نمی کرد . بهش گفتم آنیسا جون همه بهت می خندن با این موهات نگام کرد و
گفت : بذار بخندن !!!!!!!!!!!!!!!! 
و من در حیرت جوابش .

با پسرها رابطه اش بهتره تا دخترها (چشم و دل ما روشن) البته با بچه ها زود ارتباط برقرار می کنه و گاهی زورم بهشون می گه، خیالم راحته که وقتی داره بازی می کنه از پس خودش برمیاد .
همچنان وزنش کمه و بردمش دکتر تغذیه و باز هم طبق معمول یکسری آزمایش کامل براش نوشته که انجام بدیم و نتیجه رو ببریم تا دکتر برای تغذیه اش تصمیم بگیره . 
خیلی بازیگوشه و فکر می کنم علت اینکه وزنش کمه همینه .
یه کالسکه کوچیک مامانم براش گرفته و داستانی شده که وقتی می خواهیم بریم بیرون باید به قول خودش بچه اش رو هم بیاره بیرون !
وقتی پایین می ریم توی فضای سبز سریع می ره کنار گل ها می ایسته و می گه : فرناز بیا عکس بگیر ..

جدیدا به من می گه مامان تو بشو مامانه ماهی (دختر عموش) و مامانه ماهی بشه مامان من
می گم آخه چرا ؟ من می خوام مامان تو باشم می گه : نه تو برو بشو مامان ماهی .
می گم خوب تو بشو بچه اونا ماهی هم بشه خواهرت می گه نه !!! ماهی بیاد اینجا پیشه تو !! وقتی به ماهی توجه می کنیم یه خورده حسودی می کنه ،اما نفهمیدم چرا می خواد بشه بچه شیرین جوون (مامان ماهی)


دوست داره به ماهی های توی تنگش خودش غذا بده آخرش هم این حیونیارو خفه می کنه .
امروز زنگ زده روی مبایلم (مامانم بهش یاد داده) گوشی رو برداستم می گه : سلام برام سانتویچ (ساندویچ) بخر بیار بخورم با بستنی و شیر .
خدا رو شکر روزی 3- 4 لیوان شیر و 2 تا بستنی می خوره ولی غذا کم و با اداهای فراوان . و خیلی هم آب می خوره !
توی کارای خونه کمک می کنه سفره پهن می کنه ظرفارو میاره و جمع می کنه جارو می کنه گوشت خورد می کنه و ....
توی میوه ها هندونه رو خیلی دوست داره و طالبی (به قول خودش گلابی)




آنیسا گاهی من و فرید و مامانمو به اسم صدا می کنه ، دیروز روسری مامانمو سرش کرده و به مامانم گفته من می شم مامانی سکینه تو هم بشو آنیسا
و بعد من به تو می گم آنیسا بیا غذا بخور تو بگو من نمیام ..
مامانم می گفت خنده ام گرفته بود از حرفش و قیافش که روسری منو پوشیده بود 
و به مامانم می گفته آنیسا بیا غذا بخور مامانم گفته :نمی خوام دوباره آنیسا گفته :آنیسا بیا صبحانه بخور ، شیر بخور ...چرا نمی خوری ؟؟؟؟
تند تند هم به مامانم می گفته بگو نمی خورم ، نمی خورم !!!
(حرفهایی که ما بهش می گیمو ضبط می کنه به خودمون برمی گردونه)
دیشب به من می گه : فرناز مثلا تو بخواب من بترسونمت تو بیدار بشو ..
(کلمه مثلا رو که گفت تعجب کردم !!!!)



















تا بعد 
