درباره نویسنده
فرناز مامان آنیسا
آنیسا فروتن
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فرناز مامان آنیسا
صفحات اختصاصی
  • روز تولد عشق
مطالب اخیر
  • آنیسای نازم
  • هورراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
  • کوچولوی ناز
  • 29 ماهگیت مبارک عزیزه دلم
  • درد دلی با دخترم
  • سال نو و 28 ماهگی آنیسا جونم مبارک
  • سلاااااااااام
  • گل نازم 27 ماهه شد
  • 26 ماهگیت مبارک نازنینم
  • آنیسا و برف
  • آخ جوون یه روز برفی
  • هیولایی به نام ویرووووس
  • 2 سال و یک ماهگیت مبارک عزیزززززززززززم
  • 2 سال و 2 هفته و 2 روز
  • تولد تولد تولدت مبارک
  • شمارش معکوس تا تولد 2 سالگی
  • گل نازم 23 ماهگیت مبارک .
  • امروز تولد مامان دونه . . . مبارکه مبارکه
  • دختر شیرین زبونم . . .
  • 22 ماهگیت مبارک فرشته کوچولوی خوشبختی من
  • من برگشتم
  • جای همه خالی . . .
  • 21 ماهگیت مبارک گل نازم
  • آنیسا و دریا
  • 20 ماهگیت مبارک گل نازم
  • عکس های جدید آنیسا جونم
  • با عرض پوزش قرار وبلاگی کنسل و به وقت دیگری موکول شد !
  • روز دیدارمون مشخص شد . . .
  • قـــرار وبـلاگـــــی
  • 19 ماهگی عشق قشنگم
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
دوستان من
  • ارمیا جون و مامان هدی - همه عشق زندگی
  • ماه آفرید کوچولوی نازنین شیرین جون
  • السای جون و مامان گلش 25/10/86
  • آنیسا جون و مامان المیرا 21/2/88
  • آرین جون و مامان فیروزه 14/8/86
  • آرمیتا جون و مامان لیدا 27/6/87
  • ماکان جون و مامان مریم 6/8/88
  • دیانا جون و مامان فروز 18/9/86
  • گلسا جون و مامان مونا 87.9.4
  • پارمیس جون و مامان مهربونش
  • موژان کوچولو و مامان مریم
  • آیدا جون و مامان مهربونش
  • نی نی جون و مامان آیدا
  • آندیا جون و مامان سعیده
  • فرین جون و مامان شیرین
  • آنیسا جون و مامان مارال
  • کیارش جون و مامان مریم
  • آنیتا جون و مامان مارال
  • ارشیا جون و مامان هاله
  • هانیا جون و مامان نازش
  • غزل جون و مامان الهام
  • دینا جون و مامان شیوا
  • آرتینا جون و مامان راما
  • غزل جون و مامان ندا
  • دینا گلی و مامان فرناز
  • هلن جون خوشگل
  • قاب عکس
  • حلما جون
  • THEME
  • قاب
  • شکلک 3
  • باران سرا
  • نیلوفر عزیز
  • قاب عکس 2
  • آوا جون 87.9.5
  • آنیتای عزیز - آرامش
  • یونا جون و مامان لیلی
  • دلتنگی های یک عمه
  • ساینا جون و مامان آزاده
  • سورنا جون و مامان آزاده
  • روژین جون و مامان پونه
  • مائده جون و مامان گلش
  • کیارش جون و مامان زهرا
  • آویسا جون و مامان گلش
  • اهورا جون و مامان بوبولی
  • نگارجون و مامان شهرزاد
  • گنجشک کوچولو و مامانش
  • آنیسا جون و مامان نسرین
  • الیانا جون و مامان مهربونش
  • آرتیمان عزیز و مامان مهربونش
  • کیانای خوشگل و ناز 87.10.15
  • محمد مهدی جون و مامان فهیمه
  • تارا جون و مامان مهشید 28/5/86
  • مایسا جون و مامان لیلا 18/12/87
  • گنجشک کوچولوی زخمی من - آلیس عزیز
  • شاهزاده ویانا
  • راشا تمشکی و مامان نازنین
  • ارغوان جون و کوچولوها
  • اهورا جون و مامان مریم
  • آوا جون عشق مامان و بابا
  • هاناجون و مامان سمیرا
  • آریانا جون و عمه سپیده
  • ستایش خوشگل و مامان نازش 87.9.19
  • مهسا و پژمان
  • ارسام عزیزم و مامان گلناز
  • گلسای من - نی نی گل
  • مهنوش عزیزم - آنیسا
  • هلیا پرنسس مامان و بابا 8/8/87
  • خورشید زندگی - هلیای عزیز
  • گلسا جون و گلنار عزیز H
  • محمد پارسا ی عزیز
  • شایان جون و مامان حوریه
  • عسل فسقل
  • آوینا جون و مامان سمانه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • بیشه، باشگاه عاشقان ادبیات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

آمار وبلاگ

<كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

آنیســا فروتــن
دریکی ازروزای قشنگ فصل پاییز ( 4/9/87 ساعت 11:20 ظهرروزدوشنبه )یه دخترکوچولوی خوشگل به دنیا اومد به نام آنیســا. یعنی : مانند عشق
آنیسای نازم
نویسنده: فرناز مامان آنیسا - سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠

سلام دوستای خوبم

امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشه ماکه تهران بودیم و دوست نداشتیم توی ترافیک و شلوغی و گرما گیر کنیم لبخند

دختر گلمون هم خوبه آزمایشاشو گرفتم خدارو شکر هیچ مشکلی نداشت نه کم خونی ، نه عفونت ادراری و نه هیچ مشکل دیگه ای . بردم به دکترش نشون دادم اما باز هم دید چیزی دستگیرش نشد گفت یه سونو از کلیه و شکم هم انجام بده تا من حسابی خیالم راحت بشه بعد علت کم غذا خوردن و وزن کم آنیسا رو پیدا کنم ..

گفتم پس حالا حالا ها ما باید بیاییم و ویزیت بدیمو وقت بذاریم و هیچ نتیجه ای نگیریم سوال منم فعلا سونو رو پشت گوش انداختم دوست ندارم آنیسا رو اذیت کنم گفتم باشه سر فرصت ..

چند روز پیش خونه یکی از دوستای صمیمیم بودم که یه دختر 7 ساله داره به نام مهشید ،می گفت نگرانش نباش و گفت حتما داره دندون در میاره .منم گفتم نه دندون کجا بود مژه ولی سارا دهان آنیسا رو باز کرد و منو صدا کرد و گفت این چیه که ته دهنش می بینی وای خدا جون یه پیله سفید که داشت از توی لثه اش میومد بیرون نیشخند وای که چرا من نگاه نکرده بودم الان یه خورده وضعیت غذا خوردنش بهتره یه کم ولی بازم وزن کم ....

دیگه به کل منو فرناز صدامی کنه بهش می گم آنیسا به من بگو مامان می گه نه مامان دوست ندارم فرناز !!!!

هممونو به اسم صدا می کنه حتی مامان بزرگا و دایی و ....

ای شیطون بلا

قلب قلب قلب قلب قلب قلب قلب

آنیسا و مهشید عزیزم

 قلب قلب قلب قلب قلب

ماهی قشنگم در روز تولدش

هورا هورا هورا هورا هورا

هورا هورا هورا هورا هورا

ماهی کوچولو در ویترین آنیسا

جدیدا حرفهای قلمبه زیاد می زنه

مثلا وقتی ازش می پرسم آنیسا جون خوبی ؟

می گه : سلامت باشی قلب

یا اینکه چند روز پیش دارم لباسهاشو جمع می کنم که ببرمش مهمونی می گه : قربونت بشم داری لباسای منو جمع می کنی ؟تعجب

یه بار هم از بیرون اومدیم خونه گفت : می شه زحمت بکشی لباسای منو عوض کنی ؟تعجب 

ماچ ماچ ماچ ماچ

گنجشکک اشی مشی

 

 

دوستت دارم دختر عزیزززززززززززم

بای بای

نظرات ()



هورراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نویسنده: فرناز مامان آنیسا - دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

سلام به همه دوستای خوبم

 

اومدم بگم که آنیسا جون توی مسابقه جشنواره کودک ایرانی (مجله سیب سبز) شرکت داده شده

قول دادین همتون بهش رای بدین پس فراموش نکنین !

 

کد 1478 رو به شماره 20001124 همین الان sms کنید .

 

ممنون از همه شما عزیزانم

 

آنیسا جون فردا 2 سال و نیم می شه . چند روز پیش بدون هیچ علائمی از ساعت سه بعدازظهر تا فردا صبحش تب کرد و تا صبح مراقبش بودم که تبش رو بیارم پایین صبح که بیدار شد خوب خوب بود نمیدونم چی بود این تب ؟؟؟؟؟

الان هم دو روزه سرفه های خشک می کنه بدون اینکه علائمی از سرماخوردگی داشته باشه .

امروز جواب آزمایشش رو می گیرم و می برم ببینم دکترش چی میگه و علت کم غذا بودن و کم وزن گرفتنش چیه !!

دکترش یه آزمایش کامل براش نوشته بود که باید ناشتا انجام میداد ، 5 شنبه که خونه بودم بردمش آزمایشگاه باید کلی خون ازش می گرفتن انقدر گریه کرد که گریه منم دراومد دلم براش می سوخت توی گریه می گفت فرناز بریم خونه !! دوتا سرنگ پر ازش خون گرفتن ، متاسفانه این چندمین باره که بابت کم غذایی و وزن کمش دکترای مختلف براش آژمایش ادرار و خون و ... می نویسند و وقتی که جواب رو می بینن که هیچ مشکلی الحمداله نداره هیچ راهی پیدا نمی کنن و می گن این چون تحرکش زیاده لاغره یا ژنتیکی ریز نقشه ....مژه

اما کدوم ژنتیک وقتی بابا و مامان و تمام افراد خانواده قد بلند دارند .البته این دکتری که الان می برمش متخصص تغذیه اطفال هست یه عکس رادیولوژی از مچ دستش هم نوشت و گرفتیم و دید ژنتیکی نیست حالا امروز ببینم این خانوم دکتر از آزمایشهای مفصلی که براش نوشته چه توصیه هایی می کنه ...چشمک

 

راستی فردا تولد ماهی جونه (دختر عموی آنیسا ) که 1 سالش می شه

دوست داشتید می تونید به این آدرس برید و عکسهاشو ببینید :

www.mahafarid.persianblog.ir

 

ماهی جونم تولدت مبارک عزیزززززززززززززززم قلب

 

البته اسم ماهی جون ماه آفرید هست اما چون آنیسا بهش می گه ماهی ما هم همگی به این اسم می شناسیمش خیلی نازه تازه این دخمل زرنگ ما قبل از تولدش راه افتاده و 6 تا هم دندون داره ، 2-3 کلمه هم حرف می زنه و عاشق رقصیدنه تا براش آهنگ میذاریم شروع می کنه به رقصیدن ..

وای که چقدر دوستش دارم .ماچ

 

جمعه آنیسا رو بردیم براش کلی خرید لباس تابستونی کردیم ، وای که چه لباسهای خوشگلی تا 2 روز همش وسط خونه بودن و ما هی تا میکردیم میذاشتیم توی کمد و آنیسا می رفت درمیاورد و باهاشون بازی می کرد و هرکی میومد خونمون بهش نشون میداد .

وقتی خسته کوفته از خرید اومدم خونه روی تخت که داشت می خوابید به من می گه : فرناز لباسامو بپوشیم بریم دریا . گفتم باشه ولی با کی بریم ؟ گفت : تنهایی من و تو با هم بریم .سوال

گاهی می خواهیم بریم بیرون لج می کنه و نمیاد و به من می گه تو برو من میخوام تنها باشم !!!!!!!

توی طبقه ما یه همسایه جدید اومده که یه سگ کوچولو داره ، آنیسا هم که عاشق سگ بعداز ظهر ها که می خوام ببرمش بیرون به من می گه برو به خاله بگو سگش و بده به من بندشو بگیرم بریم بیرون ..

 

دوستای خوبم رای فراموش نشه قلب

تا پست بعدی خداحافظ .

بای بای

 

 

نظرات ()



کوچولوی ناز
نویسنده: فرناز مامان آنیسا - سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

یه سلام گرم به همه دوستای خوب و دوست داشتنیم

چند روز پیش ارغوان جونم بهم SMS  زد که عکس شیدا جون رو توی مجله سیب سبز توی جشنواره عکس کودک گذاشتن و از من خواست به کد انتخابیش رای بدم . برام جالب بود و ازش پرسیدم که برای شرکت توی مسابقه چه کاری باید انجام بدم و زحمت کشید و بهم گفت منم عکس آنیسا رو ایمیل کردم که اونم توی سری بعد توی مسابقه شرکت کنه از دوستای خوبم می خوام که محبت کنن و به آنیسای من هم رای بدن شاید با رای شما آنیسا هم جزء برنده ها شد .

 اصلا یه کار خوب بیایید هرکی این پست رو خوند سریع یه عکس از فرزند خوشگلش ایمیل کنه به این آدرس با اسم و فامیل کوچولوتون و یه شماره تلفن .

Jashnvare.seeb2@gmail.com 

 

بعد یهو می بینیم توی یه شماره از مجله سیب سبز بچه های وبلاگی دور هم جمع شده اند ، چه جالب میشه ها ....

 

دیروز طبق معمول هر روز که از 7 تا 9 شب آنیسا رو می برم پارک ،  می خواستیم با آنی بریم پارک هر کاری کردم نذاشت موهاشو ببندم و ژولی پولی ریخت دورش و توی صورتش گفتم میرم پایین براش می بندم اما هر کاری کردم نذاشت و هی گفتم ببین بچه ها موهاشونو بستن برای تو می ریزه توی چشمت نمی تونی خوب بازی کنی اصلا گوش نمی کرد . بهش گفتم آنیسا جون همه بهت می خندن با این موهات نگام کرد و

گفت : بذار بخندن !!!!!!!!!!!!!!!!

و من در حیرت جوابش .خنده

 

 

 

 

با پسرها رابطه اش بهتره تا دخترها (چشم و دل ما روشن) البته با   بچه ها زود ارتباط برقرار می کنه و گاهی زورم بهشون می گه، خیالم راحته که وقتی داره بازی می کنه از پس خودش برمیاد .

 

همچنان وزنش کمه و بردمش دکتر تغذیه و باز هم طبق معمول یکسری آزمایش کامل براش نوشته که انجام بدیم و نتیجه رو ببریم تا دکتر برای تغذیه اش تصمیم بگیره . Libra

 

خیلی بازیگوشه و فکر می کنم علت اینکه وزنش کمه همینه .

یه کالسکه کوچیک مامانم براش گرفته و داستانی شده که وقتی می خواهیم بریم بیرون باید به قول خودش بچه اش رو هم بیاره بیرون !

وقتی پایین می ریم توی فضای سبز سریع می ره کنار گل ها می ایسته و می گه : فرناز بیا عکس بگیر .. Heart Smile Photographer

جدیدا به من می گه مامان تو بشو مامانه ماهی (دختر عموش) و مامانه ماهی بشه مامان من مژه 

می گم آخه چرا ؟ من می خوام مامان تو باشم می گه : نه تو برو بشو مامان ماهی .

می گم خوب تو بشو بچه اونا ماهی هم بشه خواهرت می گه نه !!! ماهی بیاد اینجا پیشه تو !! وقتی به ماهی توجه می کنیم یه خورده حسودی می کنه ،اما نفهمیدم چرا می خواد بشه بچه شیرین جوون (مامان ماهی)سوال سوال

 

 

دوست داره به ماهی های توی تنگش خودش غذا بده آخرش هم این حیونیارو خفه می کنه .

 

امروز زنگ زده روی مبایلم (مامانم بهش یاد داده) گوشی رو برداستم می گه : سلام برام سانتویچ (ساندویچ) بخر بیار بخورم با بستنی و شیر .

خدا رو شکر روزی 3- 4 لیوان شیر و 2 تا بستنی می خوره ولی غذا کم و با اداهای فراوان . و خیلی هم آب می خوره !

توی کارای خونه کمک می کنه سفره پهن می کنه ظرفارو میاره و جمع می کنه جارو می کنه گوشت خورد می کنه و ....

توی میوه ها هندونه رو خیلی دوست داره و طالبی (به قول خودش گلابی)

آنیسا گاهی من و فرید و مامانمو به اسم صدا می کنه ، دیروز روسری مامانمو سرش کرده و به مامانم گفته من می شم مامانی سکینه تو هم بشو آنیسا Ruminate 

و بعد من به تو می گم آنیسا بیا غذا بخور تو بگو من نمیام ..

مامانم می گفت خنده ام گرفته بود از حرفش و قیافش که روسری منو پوشیده بود

و به مامانم می گفته آنیسا بیا غذا بخور مامانم گفته :‌نمی خوام دوباره آنیسا گفته :آنیسا بیا صبحانه بخور ، شیر بخور ...چرا نمی خوری ؟؟؟؟

تند تند هم به مامانم می گفته بگو نمی خورم ، نمی خورم !!!

(حرفهایی که ما بهش می گیمو ضبط می کنه به خودمون برمی گردونه)

دیشب به من می گه : فرناز مثلا تو بخواب من بترسونمت تو بیدار بشو ..

(کلمه مثلا رو که گفت تعجب کردم !!!!)

 

 

 

 

 

I Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love YouI Love You

 

 

 

 

  

تا بعد Gemini

 

 

   

 

نظرات ()



29 ماهگیت مبارک عزیزه دلم
نویسنده: فرناز مامان آنیسا - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

 سلام به دختر نازم آنیسای قشنگم

دختر عزیزم یک ماه دیگر هم گذشت و تو ٢ سال و 5 ماهه شدی .

 

تولدت مبارک بهترینم

 

منو ببخش که مجبورم مدت زیادی در روز رو تنهات بذارم و بسپارمت به مامانی که از جونش بیشتر برات مایه میذاره ، اما من بعد از غصه تو دلم برای خودم می سوزه که بهترین ساعتهای عمر قشنگت رو پیشت نیستم که از دیدن کارا و شیرین زبونیهات لذت ببرم هر چند که ساعت 5 می رسم خونه سعی می کنم تو اصلا متوجه خستگیم نشی و تا 9-10 شب که بیداری پا به پات بازی می کنم

البته اینم بگم که بابا فرید هم خیلی برات وقت میذاره گاهی روزها بیشتر از من سعی می کنه باهات بازی کنه هر روز می بردت پارک یا تو رو می بره پایین بلوک که تاپ و سرسره ای که اونجا داره بتونه انرژیتو کمی تخلیه کنه .

عاشق سر سره هستی و این که برعکس بیایی پایین و از اینکار کلی لذت می بری .

می خوام برای یکی دو ماهه دیگه نیمه وقت بذارمت مهد چون می بینم که خیلی ارتباط با بچه ها رو دوست داری و دوست نداری که جایی که بچه هم سن و سال خودت هست کلی ذوق می کنی و دوست نداری ازشون جدا بشی

  تا میرسم خونه میگی مامان نون بیا توب بازی بازی بکنیم

بعدش هم برقصیم بعد نقاشی و چرخ بازی و موقع شام هم باید بشینی توی سینک ظرفشویی تا کامل غذاتو بخوری اونجا می شینی و آب رو باز می کنی و با یه لیوان هی آب میریزی روی پاهات و تا حواست به بازیته من هم تند تند قاشق رو پر می کنم و میذارم توی دهانت ...

 

جمعه با بابا فرید و مامی منصوره رفته بودیم هایپر استار یه بار کوچیک بودی رفته بودیم که میدونم یادت نمیاد نشسته بودی توی چرخ خرید و کلی کیف می کردی هر کی هم از کنارت رد می شد نازت میداد . نمیذاشتی هیچ کدوم از خریدهارو توی چرخ بذاریم و میگفتی این مال منه فقط بلوز و مداد رنگی که برات گرفتم گذاشتی توی چرخ خودت و بعد هم پیاده شدی و با اون چثه کوچولوی نازت خودت چرخ به اون بزرگی رو هل میدادی و همه نگات می کردن بعد هم رفتیم غذا خوردیم و طبق معمول همیشه فقط سیب زمینی سرخ کرده خوردی .

همه کلمه ها رو بلدی گاهی حرفهایی می زنی که من مات می مونم که اینارو کی یاد گرفتی و از کجا میدونی باید کجا به کار ببری ..

جدیدا عادت داری توی خونه هر کاری می کنیم شلوار نمی پوشی و هر چی می گم سرما می خوری دلت درد می گیره عیبه بیا شلوار بپوش اصلا گوش نمیدی ..

دیروز بهت می گم آنیسا اگه شلوار نپوشی مریض می شی بعد باید ببرمت دکتر تو می گی ببری دکتر منو معایزه کنه ؟ (منظورت معاینه بود)

 گفتم چی ؟!!!!!!!!!  دوباره تکرار کردی و با مامانی کلی خندیدیم که این کلمه رو از کجا یاد گرفتی .

عاشق پارک ارم و بازیهای هیجانی هستی و تا آخر هفته میشه و می بینی من خونه ام می گی فرناز شهر بازی بازه ما هم اگه کار نداشته باشیم می گیم آره و می بریمت و اگه نتونم ببرمت می گم نه امروز بسته است ... بخشید دختر نازم که گاهی مجبور می شیم بهت مصلحتی دروغ بگیم .

 

از پنجره خونمون طبقه 11 فرودگاه مهرآباد رو می شه دید البته وقتی هواپیما بلند میشه و یا می شینه تا می بینی با دست نشون میدی و می گی منم برم سوار شم هواپیما

دیروز بارون می اومد رنگین کمون هم تو آسمون خود نمایی می کرد کلی ذوق کرده بودی وقتی برای اولین بار رنگین کمان رو دیده بودی و همش سوال می کردی اون چیه چرا تو آسمونه   

 

 قربونت برم شیرین زبون مامان  عکس هم که تا می خوام ازت بندازم فرار می کنی و یا نمیذاری عکسهات خوب بشه واسه همین توی این پست از عکس جدید خبری نیست .

خلاصه که خیلی خیلی دوست داریم عزیزه دلم

 

 

 

نظرات ()



درد دلی با دخترم
نویسنده: فرناز مامان آنیسا - جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »